بیش تر وقت ها، خلاقیت شگفت انگیزی در نقاشی های کودکان، بازی های نمایشی و زبان اختراعی آن ها می بینیم. کودکان، تخلیلشان را در سخن گفتن خود به نمایش می گذارند. ما به عنوان آموزشگران آن ها نقش مهمی در تقویت توانایی شان در هنر، ارائه ی نمایش، تفکر خلاق در کودکان و پاسخ های خلاق آن ها به مشکلات داریم.
وقتی به پرورش تفکر واگرا می پردازیم، به ایجاد انگیزه و علاقه در کودکان برای یادگیری عمیق تر کمک می کنیم. تشویق کودکان به ارائه ی ایده های نو، توانایی های تفکر خلاق را در آن ها پرورش می دهد. هنگامی که کودکان یاد می گیرند با نادانسته های شان برخورد درستی داشته باشند، در حال پرورش توانایی تفکر پیچیده ی خود هستند.
کودکان نیاز به کمک دارند تا یاد بگیرند که هر چیزی تنها امکان موجود نیست، ولی پذیرفتنی است، تا بتوانند ایده ها و نظرهای مخالف و ناهمساز را به طور هم زمان در ذهن شان داشته باشند. به آن ها اجازه بدهید با ایده هایی که ممکن است نادانسته یا غیر منطقی باشند، بازی کنند.
بعضی احساسات شان، همچون احساسات دیگر مردم هستند و برخی متفاوت با آن ها.
یک دوست ممکن است بخواهد با شما بازی مشابهی بکند ولی همیشه این طور نیست.
شما می توانید بعضی کارها را حالا و بعضی را بعد انجام دهید .
یک ایده ممکن است در یک موقعیت خوب باشد و در موقعیت دیگر بد.(آواز خواندن تفریح است، ولی نه در زمان استراحت مردم.)
پیامدها و گزینه های گوناگونی برای فعالیت ها وجود دارند. این گونه تفکر، توانایی های استدلالی را برجسته می کند و راه حل های خلاقانه ی کودکان را برای مخالفت و مقابله بر می انگیزاند.
یک روش مهم برای این که کودکان به ارزش خود پی ببرند، ارتباط متقابل با شماست.
در ارائه ی توصیف های مثبت از ایده ها و کارهای کودکان، دست و دلباز باشید.
بر هر کودک و رقابت او با هدف پرورش فردیت و اعتماد و خلاقیت او تمرکز کنید.
نشست های گروهی برای ارائه ی ایده های کودکان به ویژه در حوزه های حل مسئله برگزار کنید.
پرسش های باز یا سقراطی، روشی مناسب برای جاری ساختن جوهر خلاقیت در کودکان است. این پرسش¬ها به آن ها کمک می کنند تا از زمان و مکان فاصله بگیرند. گزینه ها، مقایسه ها، ایده های نو، ساختار بندی و پاسخ های بی همتا به این پرسش ها، همه، اجزای مهم در تفکر خلاق هستند.
پرسش از کودکان
اگر همیشه شنبه ها باران ببارد، چه اتفاقی می افتد؟
چه می شد اگر خودرو ها هیچ وقت کهنه نمی شدند؟
اگر یک موش ببینید که در حیاط خلوت، گل های مورد علاقه ی مادرتان را می جود، چه کار می کنید؟
چرا ما با موهای مرتب و شانه شده از خواب بیدار نمی شویم؟
چه اتفاقی می افتد اگر یک گاو، یک زنبور و یک شبدر با هم یک جا باشند؟
چه می شد اگر گربه ها پارس می کردند؟
اگر همه ی کفش های دنیا یک اندازه بودند، چه می شد؟
پرسش هایی را به یاد بیاورید که ممکن است برای یک کودک سخت باشد و تجربه ی مرتبط اندکی در زمینه ی آن داشته باشد. برای نمونه، در دنیای واقعی، بعضی از کودکان شهری هرگز گاو و شبدر ندیده اند.
مطمئن شوید که پرسش های تان با دانش تجربی کنونی کودکان همخوانی دارند. اگر امکان دارد، آن ها را به یک کشتزار ببرید، به آن ها فیلمی نشان بدهید یا کارشناسانی را دعوت کنید که برای افزایش زمینه ی تجربی کودکان از مکان های مختلف به کلاس آن ها بیایند.
اگر روش های برانگیختن خلاقیت کودکان را در برنامه های آموزشی آن ها بگنجانید جالب خواهد بود. وقتی کودکان درگیر هنر، بازی خلاقانه، یا موسیقی و فعالیت های حرکتی می شوند، تفکر سنجیده و برنامه ریزی، می تواند به آن ها کمک کند که در توانایی های تفکر خلاق تواناتر شوند.
جیم بیلند راجرز (متولد ۱۹ اکتبر ۱۹۴۲-اهل دموپولیس ایالت آلاباما) یک سرمایهگذار آمریکایی و مفسر مالی موفق است که در حال حاضر در سنگاپور زندگی میکند. او یکی از پدیدآورندگان کوانتوم فاند (quantum fund)،استاد دانشگاه، نویسنده، مفسر اقتصادی است.
برای مطالعه مقاله چگونه پولدار شویم؟ کلیک کنید.
به روشنی روزی را که ارزش خالص داراییام به یک میلیون دلار رسید، به یاد دارم، نوامبر ۱۹۷۷٫ آن موقع ۳۵ سال داشتم، و میدانستم که برای انجام کاری که میخواستم در ۳۷ سالگی – سنی که تصمیم گرفته بودم در آن برای ماجراجویی دست از کار بکشم – انجام دهم.به بیشتر از اینها نیاز دارم.
من اصلا باهوشتر از قسمت اعظمی از مردم نیستم، بلکه انگیزهام برای کار و تحمل سختی، از آنها بیشتر بود. من آماده بودم تا عقل سلیم را بیازمایم. اگر همه یک جور فکر کنند باز هم دلیل نمیشود که اشتباه نکنند و اگر بتوانید بفهمید که همه دارند اشتباه میکنند، به راحتی میتوانید مقدار زیادی پول درآورید.
دنبال پول بروید
در شرایط اقتصادی دنیای امروز شما نمی توانید یک مسیر برای پولدارشدن داشته باشید و چشم به میلیونر شدن بدوزید. دوران تلاش برای یک درآمد و تضمین آن و به رفاه رسیدن به سر رسیده است. دیگر نمی توان در یک اداره ماند و سخت کار کرد و به رفاه رسید.
حالا هر فرد باید برای سرمایه دار شدن نقشه راه داشته باشد و براساس برنامه ریزی عمل کند. اولین گام برای میلیونر شدن این است که درآمد خود را افزایش دهید و این افزایش را همیشه در نظر داشته باشید و هر روز با خود تکرار کنید.
درآمد من 9 سال پیش 3000 دلار در ماه بود و حالا به 20 هزار دلار در ماه رسیده است. از همین امروز به دنبال پول بروید.
این کار شما را مجبور می کند درآمدهای خود را کنترل کنید و فرصت ها را بیابید. منظور از افزایش درآمد این است که شما در هر روز باید به فکر یک منبع درآمد جدید باشید نه آن که فقط در یک کار فروش تان را بیشتر کنید، بلکه راه های کسب درآمدتان را افزایش دهید.
من اولین ماشین یا حتی اولین ساعت لوکسم را تا زمانی که درآمد خوب نداشتم، تهیه نکردم. زمانی این کار را برای خودم کردم که چندین منبع درآمدی مطمئن داشتم. حتی وقتی به یک میلیونر تبدیل شدم، ماشین قدیمی خودم را سوار می شدم.
این که شما سعی کنید خود را پولدار نشان دهید، چیزی به شما نمی افزاید، یا حتی این که دیگران فکر کنند شما پولدار هستید. سعی کنید شما را به خاطر چارچوب های کاری تان بشناسند، نه برای زرق و برق هایی که به زندگی تان می افزایید.
تنها دلیل پس انداز استفاده از آن برای سرمایه است. پول پس اندازتان را در یک حساب امن و غیرقابل دسترس بگذارید. هیچ وقت از این حساب برای کار دیگری استفاده نکنید، حتی برای موارد اورژانسی. این کار شما را وادار می کند که مرحله یک را دنبال کنید.
یعنی برای نیازهای اورژانسی و سایر نیازها به دنبال درآمد دیگری باشد، نه آن که به پس اندازتان تکیه کنید. تا امروز من هر سال تقریبا دو بار ورشکسته شده ام. دلیلش این بوده که مازاد پولم را در حسابی گذاشته ام که نتوانم به آن دسترسی داشته باشم.
ارزان میخرم و گران میفروشم. من سعی میکنم کالایی را پیدا کنم که ارزان باشد و یک تغییر مثبت در حال اتفاق افتادن باشد. سپس به قدری مطالعه و پژوهش میکنم که قانع شوم درست فکر میکردم. البته آن کالا هم باید به قدری ارزان باشد که اگر هم اشتباه کرده باشم خیلی ضرر نکنم.
معمولا هر باری که اشتباه میکنم به این دلیل است که بهاندازه کافی بررسی و مطالعه نکردهام.هیچ وقت ارزش «انجام مسوولیت» را دست کم نگیرید. در دهه ۱۹۶۰، جنرال موتورز موفقترین شرکت جهان بود.
توانایی خلاق بودن از مغز شگفت انگیز ما نشأت میگیرد، اما نه هر مغزی! خلاقیت را تنها میتوان از مغزی برداشت کرد که به اندازه ی کافی آبیاری و رسیدگی شده است. خلاقیت به وجود همزمان دو عامل بستگی دارد: ژنتیک، و وجود مادر و پدری که همیشه پاسخگو باشند و مشتاق پرورش و ایجاد انگیزه در کودکشان باشند.برای مطالعه مقاله تقویت خلاقیت در کودکان کلیک کنید.
با ایجاد این بستر مناسب، گل های خلاقیت در روح انسانی کودک شما شکوفه خواهند کرد.خلاقیت کودکان باعث میشود تا آنها بتوانند هنگام رو به رو شدن با چالشها از راههای متفاوتی استفاده کنند.
کودکی که دارای خلاقیت است میتواند ارزش ایجاد کند. به این معنا که با هوش خلاق خود توانایی به وجود آوردن آثاری ارزشمند را خواهد داشت. مهمترین عامل در پرورش خلاقیت کودکان، شما والدین هستید.
لازم است که با آگاهی و صبورانه، در خدمت فرزندتان باشید و راههای درستی که میتواند به پرورش خلاقیت کودک تان کمک کند را با کمک یک متخصص تدوین کنید. در این مطلب تعریف تفکر خلاق، سنی که کودک خلاق است و روشها و نکاتی که در پرورش قوه تخیل لازم است را بیان کرده ایم.
تفکر خلاق مجموعهای از دادهها و اطلاعات است که باعث ایجاد یک فکر و ایده جدید میشود. در واقع خلاقیت، افکاری است که در ذهنتان میچرخد، بدون اینکه آنها را کنترل کنید. خلاقیت یعنی این افکار و ایدههای سردرگم را ترکیب کرده و شکل جدیدی از آنها بسازید. تمام اختراعات و کشفها، حاصل خلاقیت و در درجه بعدی نبوغ است.
برخی عواملی که در داشتن تفکر خلاق موثر هستند شامل هوش، توانایی بدنی، استعداد و علاقههای متنوع میباشد که کاملا ژنتیکی و انتسابی است.
اما چیزی که مهم است توانایی شما و محیط برای پذیرش و پرورش تواناییهای کودکتان است. نوع تربیت در شکلگیری تفکرات خلاقانه کودک نقش دارد. در این زمینه پیشنهاد میکنیم مقاله تربیت فرزند را مطالعه کنید.
به طور کلی کودکان از همان ابتدا رگههای هوش و خلاق بودن خود را نشان میدهند اما معمولا تمرکز و توجه برای آنها سخت است. در سن 5 سالگی به دلیل افزایش تمرکز، تکمیل زبان و تقویت مهارتهای جسمی، کودک به اوج تفکر خلاق میرسد.
در این مرحله و سنین 5 سالگی، شما باید برای پرورش خلاقیت کودکتان سرمایه گذاری کنید و راههای پرورش تفکر خلاق را بیاموزید.
روشهای بسیاری برای پرورش تفکر خلاق در کودکان وجود دارد و خیلی از آنها بستگی به خلقیات و تواناییهای فرزندتان دارند. بنابراین لازم است که در این زمینه با روانشناس کودک در ارتباط باشید تا ویژگیها و روشهای منحصر به فرد کودک شما را کشف و بهترین مسیر برای پرورش استعداد و خلاقیت او را پیدا کنید.
بچههایی که از شکست خوردن بترسند، کنجکاوی در آنها سرکوب میشود. اگر فرزند شما بعد از اشتباه نا امید شد یا احساس شکست کرد با او برای جبران و تغییر نتیجه صحبت کنید. او را راهنمایی کنید که چطور میتواند اشتباهش را جبران کند. فقط راهنمایی کنید و خودتان اشتباه او را اصلاح نکنید.
هر اقدام مثبت و هر تلاش کودکتان را تحسین کنید. پاداشهای کلامی بهترین نوع تشویق هستند. اگر در تشویقها بیش از حد چهارچوب مدار هستید و از جدول ستاره استفاده میکنید، سعی کنید با دیدن اتفاقات خلاقانه در کودک او را تشویق و تحسین کنید و حتی ناگهانی به او ستاره یا جایزه دهید. با این کار باعث تقویت خلاقیت در کودک دلبندتان شوید
کودکان و نوجوانان امروزه در دنیایی بزرگ می شوند که به طور فزاینده ای در رقابت هستند و مقایسه خواهند شد. درک این موضوع بسیار آسان است که کسانی که موفقیت و خوشبختی کسب کرده اند به طور حتم قوی و باهوش بوده اند.
برای مطالعه مقاله تقویت شجاعت در کودکان کلیک کنید.
حقیقت این است که هیچ یک از ما با ژن موفقیت یا خوشبختی متولد نشده ایم. موارد بسیاری وجود دارد که منجر به موفقیت و خوشبختی می شود اما یکی از قدرتمندترین آن ها شجاعت است.
از تشویق و ترغیب غفلت نکنید. به کودک بگویید که میتواند شجاع باشد، چرا که او چیزی از شخصیتهای شجاعی که میشناسد کم ندارد.
برای او از شخصیتهای شجاع مورد علاقهاش مانند شخصیتهای کتاب ها، کارتون ها و فیلم ها به عنوان نمونههای شجاعت مثال بزنید (البته شخصیت هایی که با فرهنگ و سبک زندگی ما سازگار باشند)، این به معنای مقایسه کردن نیست.
شما فقط به کودک میگویید که قهرمانها شجاعند چون با ترس هایشان روبرو میشوند و او هم میتواند یک قهرمان باشد. البته نباید طوری رفتار کنید که کودک احساس کند میخواهید او را تحت فشار بگذارید. اگر این کار با ظرافت انجام شود، کودک از آن استقبال میکند.
همچنین در طی مدتی که کودک با ترس خود روبرو میشود عباراتی مانند “تو خیلی شجاعی”، “میدونستم که از پَسِش برمی آی”، “من به این همه شجاعت از جانب تو افتخار میکنم” را به او بگویید. میتوانید از سایر پاداش ها نیز استفاده کنید.
ترس کودک از نگاه شما افراطی یا غیر منطقی است اما از دید خود او کاملاً به جا و درست است. بنابراین مجبور کردن او به انجام کاری که از آن می ترسد مثلاً قرار دادن او در یک اتاق تاریک، می تواند موجب وارد شدن صدمات روانی بیشتر به او بشود.
فرق ترس های بزرگترها با کودکان در اندازه ترس ها است واگرنه همه انسان ها چه بزرگ و چه کوچک ترس هایی را تجربه می کنند. پس به جای سرزنش کردن و تحقیر کردن او با او همدلی کنید و برای مثال به او بگویید که شما هم در کودکی تان از چیزهایی می ترسیدید اما کم کم یاد گرفتید چگونه دیگر از آنها نترسید و این گونه حس شجاعت در کودکتان را افزایش دهید.
بیشتر افراد بیان میکنند که حتی پنج دقیقه هم فرصت برای نشستن و استراحت کردن ندارند چه برسد به یک جلسه مراقبه سی دقیقه ای یا طولانی تر. اما برای سلامتی ما ضروریست که هر روز چند دقیقه زمان برای پرورش توانایی توجه انتخابی خودمان بگذاریم و میان بدن و ذهنمان تعادل برقرار کنیم.بنابرین اگر شما هم سرتان شلوغ است، میتوانید این تمرین های ساده تقویت ذهن آگاهی را انجام بدهید تا ذهنتان را سازماندهی کنید و در میان روز شلوغ خود، آرامشی که بسیار نیازمند آن هستید را پیدا کنید.
ذهن آگاهی به زبان ساده به معنای آگاه بودن از افکار، رفتار، هیجانات و احساسات است و شکل خاصی از توجه محسوب میشود که در آن دو عنصر اساسی: حواس جمع بودن و بیداری ۱۰۰% و آگاه بودن نسبت به همه رخ دادهایی که همین الان در اطراف ما و همین طور درون بدن ما در حال اتفاق افتادن هستند.
به این شکل که هیچ گونه قضاوت پیش داوری نسبت به درست و نادرست بودن اتفاقات، این بیداری و حواس جمعی و آگاهی ما را تحت تاثیر قرار ندهد.
«ذهن آگاهی» کیفیتی از بیداری است که در آن ما از آگاه بودن خود آگاه میشویم. یعنی میفهمیم که داریم میفهمیم! یعنی وقتی داریم فکر میکنیم متوجه میشویم که در حال فکر کردن هستیم! به زبان ساده هم موضوعی را که راجع به آن فکر میکنیم، میبینیم، هم متوجه پدیده تفکر هستیم و هم متوجه فکر کننده هستیم.
این کیفیت بیداری شاید برای آدمهای معمولی به راحتی قابل درک نباشد، اما وقتی آن را بیشتر توضیح دهیم همه متوجه خواهیم شد که مفهومی بسیار ساده و قابل فهم است. اما وقتی پای عمل به میان میآید خواهیم دید که رسیدن به حالت ذهن آگاهی پیچیدهترین مساله ساده عالم است.
قبل از اینکه ذهن آگاهی اتفاق بیفتد بیداری و هوشیاری ما دستکاری شده و نیمه خواب است. واکنشهای ما از قبل شرطی و برنامه ریزی شده است و ما به قول اینترنتیها به جای این که آن لاین و شاهد برنامههای زنده تلویزیون زندگی باشیم، آف لاین هستیم و برنامههای آرشیوی و قدیمی مربوط به گذشته را نظاره میکنیم.
وقتی سوال میشود ذهن آگاهی به چه دردی میخورد دقیقا مثل این است که سوال شود دیدن برنامههای زنده خوب است یا از قبل آماده شده و آرشیوی؟
البته این قیاس چندان هم کامل نیست، چون در حالت واقعی دنیای اطراف ما بی اعتنا به شکل آگاهی ما، در حال پخش دایم صحنههای جدید و تازه است و ما برای زنده ماندن در این هستی، بسیاری مواقع مجبوریم به صحنههای تازه و به روز واکنش درست نشان دهیم.
اما اگر بخواهیم از منظر تحقیقات علمی به ذهن آگاهی نگاه کنیم باید بگوییم که در حال حاظر بسیاری از روانشناسان بالینی از ذهن آگاهی به عنوان یک ابزار غیر دارویی بسیار کارآمد، برای کاهش استرس و اضطراب استفاده میکنند.
همچنین پژوهشهای اخیر نشان داده که ذهن آگاهی میتواند در درمان بسیاری از مشکلات جسمی، روانی، ذهنی و دردهای مزمن و استرس تاثیری فوق العاده داشته باشد.
در مجموع میتوان گفت: هر چه انسان بیدارتر و هوشیارتر باشد و حواسش نسبت به اتفاقات جاری و اکنون زندگی اش جمعتر باشد ذهن آگاهتر است و پاسخ هایش به تحریکات زندگی خردمندانهتر و مؤثرتر و آرامش و اطمینان قلبی او بیشتر است.